حسين بن حسن خوارزمي
813
شرح فصوص الحكم
من يتجلَّى له . يعنى : تجلى حق به صورت معرفت جز بحسب استعداد متجلى له نيست . و اين جوابى است محكم و مطابق مر آن چه را در نفس امر است از آن كه ماء را لونى نيست و تلوّن او به الوان ظروف است . [ 341 - ر ] و همچنين حق را نيز تعيّنى نيست كه حاضر او باشد ، و متعيّن شدن او به تجلَّى متجلى له است . فهذا هو الله الذي يصلى علينا . يعنى : اين تجلى به صور استعدادات در عقايد اوست كه صلات مىگويد بر ما و متأخّر است از ما . چنان كه در آيهء كريمه بر لسان تجلى به صور استعدادات وارد شده . و إذا صلينا نحن كان لنا الاسم الآخر فكنا فيه كما ذكرنا في حال من له هذا الاسم ، فنكون عنده بحسب حالنا ، فلا ينظر إلينا إلا بصورة ما جئناه بها فإن المصلى هو المتأخر عن السابق في الحلبة . و اگر مصلَّى ما باشيم ، تحقّق به اسم آخريت ما را باشد . پس در مقام تجلى آخر ما باشيم چنان كه ذكر كرديم كه اگر مصلَّى حق باشد اسم آخر او راست . پس ما نزد حق بحسب حال و صفات خوديم كه در ما است ، لا جرم بسوى ما نظر نمىاندازد و بر ما تجلى نمىكند مگر به صورت كه ما بدان صورت آمدهايم . چون مصلَّى در حلبه سباق از مجلى كه سابق است متأخر است ، لا جرم تأخّر آن راست كه مصلَّى است . و قوله تعالى * ( كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَه وَتَسْبِيحَه ) * أي رتبته في التأخر في عبادته ربه ، و تسبيحه الذي يعطيه من التنزيه استعداده . چون مصلَّى را به متأخّر تفسير كرد ، صلات را در باب عبادت رتبت مصلَّى داشت در تأخّر . يعنى : هر يكى از ما و از حق كه ظاهر است به صور عقايد ما ، مىداند صلات خود را . يعنى مرتبهء خويش را در تأخّر و تسبيح خود را ، اما صلات و تسبيح ما او را تحميد و ثناى ماست بر وى ، به وجهى [ كه ] مشروع شده است ، و تنزيه ماست او را از آن چه لايق حضرت مقدسه او نيست . و اما صلات و تسبيح او « 57 » تكميل اوست ما را ، و موصوف ساختن به صفات جماليه و جلاليه ، و تطهير ما از دنس نقايص و رين حجب امكانيه . اين لسان اشارت اوست كه آن لسان باطن است كه معرب است از مطلع آيت . و اما به لسان عبارتش كه آن لسان ظاهر است ، معنى آنست كه هر يكى از
--> « 57 » قا : او + ما .